تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم -

رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد...کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

سلام امیررررررررر

خودت هم میدونی که هیچکس جز خودت بهت بد نکرد.یا روزایی که محبوبه التماست می کرد و

می گفت بیخیال خیلی ها شو اما تو چیکار کردی...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

تو محبوبه رو خیلی ارزون و مفت فروختی به یه سریییییییییی..............................!

بیا خدا وکیل نگاه کن‌.خود من چقدر باهات صحبت کردم!چقدر بهت گفتم قدرشو بدون.چقدر بهت گفتم داری اشتباه میری.

تو خودت رو حلال نکن.نمیگم فقط تو مقصر بودی .اونم خیلی دل سنگ بود شاید هم........

نتونست تورو ببخشه.اگه خیلی دوستش داری وداشتی هیچ وقت اینطوری ازش گله نمیکردی.یاد اون روزی باش که من رفتم وباهاش صحبت کرئم.یه ذره منطقی باش.اگه میخایش واسه رسیدن بهش کم نیار.اون حتی واسه اینکه حرف تو رو پیش نکشن با دوستاش هم رابطش رو قطع کرده.اما اگه خواستی و اینبار تونستی مثل یه مرد بهش قول بدی وپاش واسی من حاضرو یه بار دیگه واست با محبوبه صحبت کنم................................!

منتظرتم!

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت19:4توسط امیر علی | |