تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم - حلالت نمیکنم

رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد...کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

نمی خواستم الان چیزی بنویسم . ولی حالم خیلی گرفته بود . خیلی خیلی . دیگه از این بازی خسته شدم . دیگه از شکسته شدن غرورم خسته شدم . هیچ میدونی این بار چندمه ؟ مگه من باهات چی کار کردم؟ خیلی پستی . دیگه دوست ندارم بهت برسم . دیگه تو رو واسه به تو نرسیدن دوست دارم . دیگه بهت نرسیدن رو دوست دارم . خیلی دوستت داشتم و دارم . اما دیگه نمیخوام بهت برسم . اینم بگم هیچ کدومتون رو نمی بخشم . نه تو رو نه رفیقات رو که هر کدومتون اونقدر غرورم رو شکوندید که حتی میتونم بگم دیگه من چیزی به اسم غرور ندارم . دیروز اولین روز ایام فاطمیه بود . خیلی دلم رو شکوندی . خوشت میاد آدم رو اذیت می کنی؟ واقعا متاسفم برات . من اصلا فکر نمیکردم....

ببین محبوب خانم و رفیقات به خدا هیچ کدومتون رو حلال نمی کنم . حتی رفیقای خودم رو . تو این روزا هم ....

شنیدی میگن وقتی آدم دلش میشکنه دعاش بهتر گیرا میشه؟ البته و صد البته دل چه قابله ؟ شماها خودم و زندگیم رو شکوندید . به بازیم گرفتید. باشه . اگه خدایی هم هست از شما انتقام میگیره . به خدا هیچ کدومتون رو نمیبخشم . حتی دوستای خودم رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت14:38توسط امیر علی | |