سلام به همه بچه هایی که این همه مدت من رو تنها رها نکردن. اونایی که اومدن زحمت کشیدن واقعا دستتون درد نکنه.بچه ها خیلی ممنونم.به خدا دلم لک زده واسه اینکه بیان پیشتون.مطالب زیباتون رو بخونم.اما اینقدر این دنیای سنگی گرفتارم کرده که نمیتونم سرم رو هم بخارونم.
امشب میخوام یه شعر قشنگ بزارم.امیدوارم که خوشتون بیا.
البته میخوام اینجا یه اعترافی هم کنم.میخوام از همه کسایی که اذیتشون کردم معذرت خواهی کنم.میخوام بگم که همه ی دوستام رو از ته دل دوست دارم.همه رو هم بخشیدم.
من که از جنس تو بودم
پای حرفای تو موندم
چرا میگی ناگزیری
من که هرچی گفتی خوندم
هنوزم یادم نرفته
تو پر از عاشقی بودی
منم هر چیزی که داشتم
پای عشق تو نشوندم
حالا میگی که ترانه واسه ما هیچی نداره
یادته ترانهام رو واسه خاطرت سوزوندم
تو چرا دلت گرفته
چرا میگی تنها هستی
من که تنها بودم اما
تنهایی رو از تو روندم
جرم من چی بود که امروز
بیگناه پر گناهم
من که عشقم رو عزیزم
هرجا تو خواستی کشوندم
عاشقی کردی و رفتی
همه ی دار و ندارم
حالا محتاج تو هستم
کاش
کاش منم مثل تو بودم
دلم خیلی گرفته بچه ها. کاشکی الان یکی از شما اینجا بود. تا سرم رو بزارم رو شونش و گریه کنم.
ببخشید سرتون رو درد آوردم.