زندگی قافیه ی باران است....
قلب ها را باید شست.عشق اینجا بی معناست.....
وقتی که تو رفتی آسمان همچنان آبی بود و آفتاب هنوز میتابید ..... . شب شد و باز هم اتفاقی نیفتاد . باز هم ماه تابید و ستاره ها پایین نیفتاد . وقتی که تو رفتی آتش درونم زبانه کشید اما در جهان تغیری پیدا نشد . به هر کجا که بروی آسمان همین رنگ است . پس برای چه باز نمیگردی تا زیر همین آفتاب و ماه و ستاره یگانگی را معنا ببخشم . بیا که آیینه منتظر توست..... بهتر آن است که برخیزم رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.... آسمان چشم من آیینه کیست؟ سرنوشت این جدایی دست او بود
آنکه چون آینه با من رو به رو بود
درد و نفرین ، درد و نفرین ، درد و نفرین بر سفر باد
گریه نکن که سرنوشت
گر مرا از تو جدا کرد
عاقبت دلهایمان با غم هم آشنا کرد
چهره اش آیینه کیست؟
آنکه با من رو به رو بود
درد و نفرین ، درد و نفرین ، درد و نفرین بر سفر باد
این گناه از دست او بود
ای شکسته خاطره من
نو بهارت ارغوان باد
ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود
آنچه کردی با دل من
قصه سنگ و سبو بود
من گلی پژمرده بودم
گر تو را صد رنگ و بو بود
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |







