تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد...کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

بي تو هر شب مينشينم در كنار خويشتن

اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن

سخت دلتنگ از اين پس كوچه هاي روزگار

دوست دارم زندگي را در حصار خويشتن

بي تو من هم آهنگ رفتن ميكنم

ميگزارم غم بماند يادگار خويشتن

لحظه هايم بوي پائيزي ز غربت ميدهند

عاقبت جان ميدهم در پاي دار خويشتن

بي تو در كنج اتاق خانه خلوت ميكنم

اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:18توسط امیر علی | |