تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد...کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

همه چیز ازخاطرات بچه گی شروع می شه.

اما غافل از این که یه روز دیگه بچه نیستیم بزرگ شدیم

دلم تنگه...
گل ناز . . .

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

آه ...
گل ناز
گل ناز
گل ناز
دست خواهش کودکانه ام قد می کشد تا ساقه ات

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت11:42توسط امیر علی | |