تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد...کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم
وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتي که او تمام کرد من شروع کردم
وقتي که اوتمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
 
مثل تنها زندگي کردن است
مثل تنها ماندن


مثل تنها مردن

(خدا حافظ...)

 

 

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت13:49توسط امیر علی | |