تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد...کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

با سلام خدمت تمامی دووووووووووووووووووووووستان . اقا منم دیگه بنا به مشکلی که واسم پیش اومده نمیتونم دیگه این وب رو به روز کنم . حوب از تموم دوستایی که تو این مدت با من خمکاری داشتن خیلی خیلی ممنونم . دوستتون دارم . شاید یه روزی دوباره اومدم و اپ کردم . همین جا هم میخوام به اونی که نتونستم بش بگم دوستت دارم بگم که حیلی حیلی دووووووووووستت دارم . خیلی دوستت دارم....

کاش میتونستم بش بگم . ولی حیف ....حیف که.......

خوب از همه شما ممنونم که منو تو این مدت تحمل کردید . چه دوستانی که از وب قبلیم با من بودن چه دوستانی که از این وب با خم آشنا شدیم . به امید دیدار.....

......خیلی دوستت دارم . حیف که اون موقع که میتونستم بگم نگفتم . حالا دیگه حیلی دیر شده....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت15:42توسط امیر علی | |

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت17:41توسط امیر علی | |