زندگی قافیه ی باران است....
قلب ها را باید شست.عشق اینجا بی معناست.....
جشن نوروز را به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري چون فردوسي، عنصري، بيروني، طبري و بسياري ديگر كه منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند.
در خور يادآوري است كه جشن نوروز پيش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز با آن كه جشن را به جمشيد منسوب مي كند يادآور مي شود كه : «آن روز كه روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پيش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».
آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامي سيمين كه پر از حلوا بود براي پيغمبر هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسيد كه نوروز چيست؟ گفتند عيد بزرگ ايرانيان. فرمود: آري، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسيدند عسكره چيست؟ فرمود عسكره هزاران مردمي بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان گفت بميريد و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزي بر ما نوروز بود.
و نيز حديثي است از معلي بن خنيس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آيا اين روز را مي شناسي؟ گفتم اين روزي است كه ايرانيان آن را بزرگ مي دارند و به يكديگر هديه مي دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه اين بزرگداشت نوروز به علت امري كهن است كه برايت بازگو مي كنم تا آن را دريابي. پس گفت: اي معلي ، روز نوروز روزي است كه خداوند از بندگان خود پيمان گرفت كه او را بپرستند و او را شريك و انبازي نگيرند و به پيامبران و راهنمايان او بگروند. همان روزي است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و زمين در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزي است كه كشتي نوح در كوه آرام گرفت. همان روزي است كه پيامبر خدا، امير المومنين علي (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت هاي قريش را از كعبه به زير افكند. چنان كه ابراهيم نيز اين كار را كرد. همان روزي است كه خداوند به ياران خود فرمود تا با علي (ع) به عنوان امير المومنين بيعت كنند. همان روزي است كه قائم آل محمد (ص) و اولياي امر در آن ظهور مي كنند و همان روزي است كه قائم بر دجال پيروز مي شود و او را در كنار كوفه بر دار مي كشد و هيچ نوروزي نيست كه ما در آن متوقع گشايش و فرجي نباشيم، زيرا نوروز از روزهاي ما و شيعيان ماست.
جشن نوروز دست كم يك يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را پس از جمشيد يك ماه مي نويسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز مي شود و در «سيزده بدر» پايان مي پذيرد. ازآداب و رسوم كهن پيش از نوروز بايد از پنجه، چهارشنبه سوري و خانه تكاني ياد كرد.
بنابر سالنماي كهن ايران هر يك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقيمانده سال را پنجه، پنجك، يا خمسه مسترقه، گويند. اين پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هيچ يك از ماه ها حساب نمي شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يك روز قرارداد، برگزار مي شد.
از جمله آيين هاي اين جشن 5 روزه، كه در شمار روزهاي سال و ماه و كار نبود، براي شوخي و سرگرمي حاكم و اميري انتخاب مي كردند كه رفتار و دستورهايش خنده آور بود و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي كرد. ابوريحان از مردي بي ريش ياد مي كند كه با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي كرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « ميرنوروزي» دوران حكومتش را « بيش از 5 روز» نمي داند.
از برگزاري رسم مير نوروزي، تا لااقل 70 سال پيش آگاهي داريم. بي گمان كساني را كه در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمز رنگ و صورت سياه شده در كوچه و گذر وخيابان مي بينيم كه با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي كنند و پولي مي گيرند بازمانده شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب «مير نوروزي» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند و آنان در شعرهاي خود مي گويند: «حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه». منبع : www.tebyan.net از دست رفیقان عقرب صفت دوستی با مار کبری غنیمتی است در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم. خدا پرسید : «پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟» من در پاسخش گفتم : «اگر وقت دارید». خدا خندید : «وقت من بی نهایت است... در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟» پرسیدم : « چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟» خدا پاسخ داد : «کودکی شان. اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند، و بعد دوباره از مدت ها آرزو می کنند که کودک باشند. اینکه آنها سلامتی را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند. اینکه با اضطراب به آینده می نگرد و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال، زندگی می کنند و نه در آینده. اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند، و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.» دست های خدا دستانم را گرفت برای مدتی سکوت کردیم و من دوباره پرسیدم : «به عنوان یک پدر» می خواهی کدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟ او گفت : «بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند. بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند، بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم. بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، کسی است که به کمترین ها نیاز دارد. بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند، فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند. بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند.» من با خضوع گفتم : «از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم. اما چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟» خداوند لبخند زد و گفت : «فقط اینکه بدانند من اینجا هستم». «همیشه ريخته سرخ غروب جابجا بر سر سنگ. كوه خاموش است. مي خروشد رود. مانده دردامن دشت خرمني رنگ كبود. سايه آميخته با سايه. سنگ با سنگ گرفته پيوند. روز فرسوده به ره مي گذرد. جلوه گر آمده در چشمانش نقش اندوه پي يك لبخند. جغد بر كنگره ها مي خواند. لاشخورها، سنگين، از هوا، تك تك، آيند فرود: لاشه اي مانده به دشت كنده منقار ز جا چشمانش، زير پيشاني او مانده دو گود كبود. تيرگي مي آيد. دشت مي گيرد آرام. قصة رنگي روز مي رود رو به تمام. شاخه ها پژمرده است. سنگ ها افسرده است. رود مي نالد. جغد مي خواند. غم بياميخته با رنگ غروب. مي تراود ز لبم قصة سرد: دلم افسرده در اين تنگ غروب. سهراب سپهری پيدايش جشن نوروز
روايت هاي اسلامي درباره نوروز
جشن نوروز
پنجه (خمسه مسترقه)
مير نوروزي

رو به غروب

| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








