تبليغاتX
رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

رفاقت قصه تلخیست که از نامش گریزانم

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد...کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوسش داری، نمی تونی صاحبش بشی، گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی،همه ما با اراده به دنیا می آییم، با حیرت زندگی می کنیم و با حسرت می میریم

                                            این است مفهوم زندگی

پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده       آوای غمگین دلت        باشد..........

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت18:20توسط امیر علی | |

بدون شرح

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت21:1توسط امیر علی | |

هنوزازسقف دلم

داره بارون می چکه

واثه دریای دردم

خیلی قلبم کوچیکه

وقتی که دیگه نبود

من به بودنش نیازمندشدم

وقتی که دیکه رفت

من به انتظاره آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست به دارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد....من آغاز شدم

وچه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت21:8توسط امیر علی | |

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت23:11توسط امیر علی | |