تبليغاتX
زندگی قافیه ی باران است....


زندگی قافیه ی باران است....

قلب ها را باید شست.عشق اینجا بی معناست.....

سلام به همه بچه هایی که این همه مدت من رو تنها رها نکردن. اونایی که اومدن زحمت کشیدن واقعا دستتون درد نکنه.بچه ها خیلی ممنونم.به خدا دلم لک زده واسه اینکه بیان پیشتون.مطالب زیباتون رو بخونم.اما اینقدر این دنیای سنگی گرفتارم کرده که نمیتونم سرم رو هم بخارونم.
امشب میخوام یه شعر قشنگ بزارم.امیدوارم که خوشتون بیا.
البته میخوام اینجا یه اعترافی هم کنم.میخوام از همه کسایی که اذیتشون کردم معذرت خواهی کنم.میخوام بگم که همه ی دوستام رو از ته دل دوست دارم.همه رو هم بخشیدم.
 
من که از جنس تو بودم
پای حرفای تو موندم
چرا میگی ناگزیری
من که هرچی گفتی خوندم
هنوزم یادم نرفته
تو پر از عاشقی بودی
منم هر چیزی که داشتم
پای عشق تو نشوندم
حالا میگی که ترانه واسه ما هیچی نداره
یادته ترانهام رو واسه خاطرت سوزوندم
تو چرا دلت گرفته
چرا میگی تنها هستی
من که تنها بودم اما
تنهایی رو از تو روندم
جرم من چی بود که امروز
بیگناه پر گناهم
من که عشقم رو عزیزم
هرجا تو خواستی کشوندم
عاشقی کردی و رفتی
همه ی دار و ندارم
حالا محتاج تو هستم
کاش
 کاش منم مثل تو بودم
 
دلم خیلی گرفته بچه ها. کاشکی الان یکی از شما اینجا بود. تا سرم رو بزارم رو شونش و گریه کنم.
ببخشید سرتون رو درد آوردم.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 21:12 توسط امیر علی| |

سلام امیررررررررر

خودت هم میدونی که هیچکس جز خودت بهت بد نکرد.یا روزایی که محبوبه التماست می کرد و

می گفت بیخیال خیلی ها شو اما تو چیکار کردی...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

تو محبوبه رو خیلی ارزون و مفت فروختی به یه سریییییییییی..............................!

بیا خدا وکیل نگاه کن‌.خود من چقدر باهات صحبت کردم!چقدر بهت گفتم قدرشو بدون.چقدر بهت گفتم داری اشتباه میری.

تو خودت رو حلال نکن.نمیگم فقط تو مقصر بودی .اونم خیلی دل سنگ بود شاید هم........

نتونست تورو ببخشه.اگه خیلی دوستش داری وداشتی هیچ وقت اینطوری ازش گله نمیکردی.یاد اون روزی باش که من رفتم وباهاش صحبت کرئم.یه ذره منطقی باش.اگه میخایش واسه رسیدن بهش کم نیار.اون حتی واسه اینکه حرف تو رو پیش نکشن با دوستاش هم رابطش رو قطع کرده.اما اگه خواستی و اینبار تونستی مثل یه مرد بهش قول بدی وپاش واسی من حاضرو یه بار دیگه واست با محبوبه صحبت کنم................................!

منتظرتم!

نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 19:4 توسط امیر علی| |

نمی خواستم الان چیزی بنویسم . ولی حالم خیلی گرفته بود . خیلی خیلی . دیگه از این بازی خسته شدم . دیگه از شکسته شدن غرورم خسته شدم . هیچ میدونی این بار چندمه ؟ مگه من باهات چی کار کردم؟ خیلی پستی . دیگه دوست ندارم بهت برسم . دیگه تو رو واسه به تو نرسیدن دوست دارم . دیگه بهت نرسیدن رو دوست دارم . خیلی دوستت داشتم و دارم . اما دیگه نمیخوام بهت برسم . اینم بگم هیچ کدومتون رو نمی بخشم . نه تو رو نه رفیقات رو که هر کدومتون اونقدر غرورم رو شکوندید که حتی میتونم بگم دیگه من چیزی به اسم غرور ندارم . دیروز اولین روز ایام فاطمیه بود . خیلی دلم رو شکوندی . خوشت میاد آدم رو اذیت می کنی؟ واقعا متاسفم برات . من اصلا فکر نمیکردم....

ببین محبوب خانم و رفیقات به خدا هیچ کدومتون رو حلال نمی کنم . حتی رفیقای خودم رو . تو این روزا هم ....

شنیدی میگن وقتی آدم دلش میشکنه دعاش بهتر گیرا میشه؟ البته و صد البته دل چه قابله ؟ شماها خودم و زندگیم رو شکوندید . به بازیم گرفتید. باشه . اگه خدایی هم هست از شما انتقام میگیره . به خدا هیچ کدومتون رو نمیبخشم . حتی دوستای خودم رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:38 توسط امیر علی| |

این بار می دانم از کجا شروع کنم از آنجایی که عشق را با تو اغاز کردم از آنجایی که روزها و شبها به خاطر با تو بودن به دنیا لبخند زدم از انجایی که روز طلوعت با شقایقها به ضیافت قلب مهربانت امدم تا هزاران گل یاس را تقدیم عطر نفسهایت کنم. چه زیبا بود برایم روزهایی که دستان التماسم را به دستان مملوء از محبتت که بی نیاز از همه کس بود دادم. چقدر برایم به یادماندنی بود شبهایی را که با نوازش دستانت چشم بر هم می نهادم تا طلوعی زیباتر را در کنارت نظاره گر باشم . و امروز چه قدر برایم لذت بخش است که ثانیه به ثانیه قلبم برای قلب بی قرارت می ماند و می زند و حال برایت زمزمه می کنم از انچه که ثابت می کند که تویی نیمه گمشده ام که سالها در کوچه پس کوچه های ارزو دنبالش می گشتم. و اینک بدان ای مهربان ای امید نا امیدی های من برق چشمان تو همچون افتاب می درخشد بر برزخ فردای من . نازنینم می دانم تو معنایی برای خوشبختی دوباره ام هستی می دانم تو اغازی .چه زیباست با تو زیستن و برای تو ماندن و چه تلخ است چه تلخ است دور از تو خوشبختی را نظاره کردن . به یادت می مانم ای که ویرانه وجودم با عطر یادت زنده می ماند . بیا و برایم تکرار کن روزهایی را که حتی خورشید هم در حسرت خاموش و بی فروغ نظاره گر لحظه هایمان می شد. بیا و برای یک بار هم که شده به کلبه ارزوهایم زیبایی دوباره ببخش که آرزو بی تو معنا ندارد . دلسوزترین دوست داشتنی تری تر و مهربانترینی . بدین روست که زیباترین واژه ها را نثارت می کنم ایکاش می دانستی که به دور از دستهای اسمانیت زندگی برایم بی معنا است. تا اخر با من بمان و مرا همراه باش و این را همیشه بدان که بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم.....

همیشه با تو هستم

حتی اگر از من دور باشی عشقت در قلب من وجود دارد

همیشه با تو هستم

همیشه در قلب و فکر من هستی و هیچ وقت فراموشت نمیکنم

همیشه دلتنگ دیدنت هستم، حتی وقتی کنارم هستی

همیشه شور وجودت را در قلبم دارم مهربانم

همیشه چشمانم تو را صدا میزنند

حتی اگر تمام دنیا در اختیار من باشد

باز هم تنها تو را میخواهم ، مهربانم

همیشه با تو هستم

هر چقدر از من دور باشی به قلب من نزدیک هستی

ای گذشته و آینده من .

ای زیباترین اتفاق زندگی من

همیشه مشتاق دیدارت هستم

همیشه چشمانم تو را صدا میزند .

همیشه منتظرت هستم با اینکه میدانم که

هرگز به فکر آمدن نیستی......

یادته بهم گفته بودی که شب بی اعتباره...

بودن و نبودنش فرقی نداره...

تو قسم خورده بودی با من می مونی...

دیگه اسمت واسه من یه یادگاره...

خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره...

قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره...

تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده...

جای خالیت رو میبینه ولی باز باور نداره...

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:44 توسط امیر علی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ